تبليغاتX
زشت وزیبا

زشت وزیبا

زشت وزیبا

جمله های عاشقانه دکتر علی شریعتی

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

· دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

· اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

· اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است

· وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

· hگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 14:55  توسط مهدی جوادی  | 

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم

ازشيشه نيستيم كه با سنگ بميريم

تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم

شايد اين خواست خدا بود كه دلتنگ بميريم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 1:43  توسط مهدی جوادی  | 

مرگ و زندگی

 

 

در کلاس روزگار،

درس های گونه گونه هست:

درس دست یافتن به آب و نان!

درس زیستن کنار این و آن.

 

درس مهر.

درس قهر،

درس آشنا شدن.

درس با سرشک غم ز هم جدا شدن!

در کنا این معلمان و درس ها،

در کنار نمره های صفر و نمره های بیست!

یک معلم بزرگ نیز

در تمام لحظه ها، تمام عمر!

در کلاس هست و در کلاس تیست!

 

نام اوست: مرگ!

و آنچه را که درس می دهد؛

" زندگی " است!

                                      فریدون مشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:9  توسط مهدی جوادی  | 

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬

ستايش کردم گفتند خرافات است ٬

عاشق شدم گفتند دروغ است ٬

 گريستم گفتند بهانه است ٬

خنديدم گفتند ديوانه است ٬

...... دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم !

(دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 23:43  توسط مهدی جوادی  | 

تا که بودیم نبودیم کسی

       کشت ما را غم بی هم نفسی

                   تا که خفتیم همه بیدار شدند

                              تا که مردیم همگی یار شدند

                                       قدر آن شیشه بدانید که هست

                                                    نه در آن موقع که افتاد و شکست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 18:40  توسط مهدی جوادی  | 

سکوت

باور نکردی که سکوت


                      همان حرف نگفته


                               همان نگاه مشتاق و پرپر


                                                      همان التهاب دیدار


و همان


همان هایی که هیچگاه


کلمه ایی برایش


متولد نشد ...

سکوت


همهء آنهاست ...

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 22:17  توسط مهدی جوادی  | 

زندگی


زندگی هنر بافتتن پارچه زیبایی است

زندگی دوختن شادی هاست و به تن کردن

پیراهن گلدار امید...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 0:27  توسط مهدی جوادی  | 

زندگـــــی مثل یه جنگه تنها جنگی که قشنگه

زندگی  گاهی گریه ست

      گاهی خنده

گاهی بازنده ای

گاهی برنده

زندگـــــی

        گاهی عشق

              گاهی نفرت

                   گاهی امید

    گاهی حسرت

     گاهی افتادن و موندن و بریدن

گاهی وقتا پر گشودن وپریدن

زندگـــــی

       مثل یه سقفه

    تو هجوم بی پناهی

    زندگــــی عشق و محبت

              کندن از مرگ و تباهی

    زندگـــــی مثل یه جنگه تنها جنگی که قشنگه

       تو نبرده زندگــــــی عشق حکم تفنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:45  توسط مهدی جوادی  | 

زندگی، ارزش آنرا دارد

 

زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.

زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چوشهد.

زندگی، بغض فـروخورده نیست.

زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.

زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.

زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.

زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.

زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.

زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.

زندگی، شـــوق وصال یار است.

زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.

زندگی، تکیه زدن بر یــار است.

زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.

زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.

زندگی، قطعه ســـرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا.

زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.

زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.

زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.

زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.

زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.

زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است.

به، چقدر شیـــرین است.

زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب، روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است.

زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.

زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است.

زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.

زندگی گاه شده است که برد بیراهم.

زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:43  توسط مهدی جوادی  | 

سرنوشت

 

مراقب رفتارت باش انها به گفتار تبدیل می شوند

مراقب گفتارت باش انها به کردار تبدیل می شوند

مراقب کردارت باش انها به عادت تبدیل می شوند

مراقب عادتت باش انها به شخصیت تبدیل می شوند

مراقب شخصیتت باش انها به سرنوشت تبدیل می شوند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 2:26  توسط مهدی جوادی  | 

خانه ی دوستی ما اینجاست...

من دلم می خواهد    خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش     دوستانم بنشینند آرام

گل بگو...        گل بشنو...

هر کسی می خواهد    وارد خانه ی پر مهر و صفامان گردد

شرط وارد گشتن        شستشوی دلهاست

شرط آن        داشتن یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

  و به یادش با قلم سبز بهار می نویسم

ای دوست" خانه ی دوستی ما اینجاست"

تا که سهراب نپرسد دیگر

خانه ی دوست کجاست!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 2:19  توسط مهدی جوادی  | 

گفتم: چشمم... گفت: به راهش می‌دار
گفتم: جگرم... گفت: پر آهش می‌دار
گفتم که: دلم... گفت: چه داری در دل؟
گفتم: غم تو، گفت: نگاهش می‌دار!



ای در دل من اصل تمنا همه تو  
وی در سر من مایه‌ی سودا همه تو
هر چند به روزگار در می‌نگرم  
 امروز همه تویی و فردا همه تو 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:59  توسط مهدی جوادی  |